شمس الدين احمد
84
خزائن الملوك ( فارسى )
آن عضو و قوتست و از جمله رياضت كشتىگيران دلكست و كبس و دلك چندگونه است يكى صلب يعنى ماليدن سخت شديد الغمز و اين استوار مىكند عضو را بنا بر تحليل مفرط رطوبات مرخيه دوم لين يعنى ماليدن نرم و اين سست مىكند عضو را بنا بر انجذاب و انصباب رطوبات عضو مدلوك سوم كثير يعنى ماليدن مدت دراز و اين لاغر مىكند عضو را بنا بر كثرت تحليل چهارم معتدل يعنى ماليدن متوسط و اين فربه مىكند بدن را بنا بر جذب خون معتدل المقدار و عدم وقوع تحليل پنجم خشن يعنى ماليدن درشت بخرقهء درشت و اين جذب مىكند خون را و معتدل المقدار بنا بر احتباس خون منجذب در عضو بهتر بود و دراز به جهت تحليل خون منجذب ناقص ششم المس يعنى ماليدن صاف به كف نرم و خرقهء نرم و اين حبس مىكند خون را و گفتهاند كه غرض از دلك تكثيف بدنهاى متخلخله و تخلخل بدنهاى كثيفه و تليين ابدان صلبه و تصليب اجسام لينه است و دلكى كه پيش از رياضت كنند آن را دلك استعدادى نامند زيرا كه وى اعضا را مستعد و مهيا مىكند براى حركت و رياضت و نزد بعضى مستعد مىكند مادهء فاسده را كه باشد در بدن براى تحليل و آنچه پس از رياضت كنند آن را دلك استردادى گويند چرا كه اين دلك تحليل مادهء كه بسبب دلك استعدادى و رياضت نزديك جلد شده و هنوز تحليل نيافته باشد مىكند و رد قوت نيز پس علت غائى دلك استردادى رفع اعياست و الاعياء كلال يعرض للقوى البدنية و المفاصل و العضلات و اعياى بدن خواه از رياضت پديد آيد و خواه غير آن چهار صنف بود يكى قروحى و آن آنست كه مبتلاى اين صنف بر ظاهر جلد يا در تحت آن حالتى احساس كند كه از قروح يا از خليدن خار يا سوزن در بدن محسوس شود و درين حالت از حركات بدنى متاذى مىگردد و سبب اين فضله باشد رقيق حارهء كثير المقدار يا حرارت مفرط كه اندامها را گرم كند به حدى كه گوشت و پيه گداخته در تحت جلد بريزد و محتقن شود و هرچند كه بيشتر باشد اعراضش بيشتر بود از قشعريره و لرزه تا وقتى كه منتهى به تپ شود و بعضى اطبا بريناند كه اعياى قروحى خالى ازين نيست كه خلط موجب آن داخل عروقست يا خارج عروق اگر داخل عروقست علامت دال بر ان نتن بول بود و ممازجت او باثر خلطى از اخلاط و اگر اين علامت مفقود باشد خارج عروقست دوم تمددى و اين چنان باشد كه مبتلاى اين پندارد كه تمام اعضاى آن متمدد و كشيده مىشوند و سنگينى مىكنند و امتلاى حرارتى در مفاصل و عروق مىيابد و حركت دشوار تواند كرد و سبب اين يا مادهء ذى قوام باشد كه در عضلات و اعصاب يافت شده يا غير ذى قوام همچو باد و نفخ و برخى اطبا مىگويند كه مادهء اعياى تمددى غير عفن ردى الكيفية بود بتقليل خون و تلطيف و تقطيع ماده مزاج باصلاح مىآيد سوم ورمى و اين آنست كه تن گرمتر از سابق و عروق و عضلات ممتلى باشند و اگر مساس كنند مبتلاى وى